دیکتهٔ دهه ؟؟

مادر داشت دیکته میگفت

" سارا انار دارد. 

سارا دارا را دوست دارد. 

بابا با اسب آمد. 

بابا در باران آمد. 

بابا سیب آورد. "

 

دستی‌ بر در کوفت

باران بند آمد 

مادر گریان آمد

کتاب روی زمین بسته ماند 

مادر دوباره دیکته گفت: 

 

" سارا انار ندارد. 

سارا دارا را.. هق هق...

بابا نیامد. 

اسب بابا را نیاورد."

 

سال‌ها گذشته 

قصه سارا ، انار و دارا بر سر زبان هاست 

و مادر هنوز شب‌های بارانی هذیان می‌گوید

/ 0 نظر / 18 بازدید